تبليغاتX
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
زردم ولی به داغ دل لاله ها قسم , ز گهواره حسرت سرخی کشیده ام....

انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است.


عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. 


دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.       

 

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

 

عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

 

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

 

انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید.  یكشنبه: راه می رود.  دوشنبه: عاشق می شود.  سه شنبه: شكست می خورد.  چهارشنبه: ازدواج می كند.  پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.  جمعه: می میرد

پس بیا تا قدر یکدیگر را بدانیم...


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 


غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند


و ما هدیه شیطان را بهم می دهیم ولی


هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 


قلمت را بردار

بنويس از همه خوبيها

زندگی؛ عشق ؛ اميد

و هر آن چيز که بر روی زمين زيبا هست

گل مريم,گل رز

بنويس از دل يک عاشق بی تاب وصال

از تمنا بنويس

از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود

از غروبی بنويس

که چو ياقوت و شقايق سرخ است

بنويس از لبخند

از نگاهی بنويس

که پر از عشق به هر جای جهان می نگرد

قلمت را بردار

روی کاغذ بنويس

زندگی با همه تلخيها ؛ شيرين است


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول .. كه اول ظلم را مي‌ديدم از مخلوق بي‌وجدان ،

جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

...


اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،

چند بزمي گرم عيش و نوش مي‌ديدم ،

نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه می ‌كردم

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم يكي عريان و لرزان

ديگري پوشيده از صد جامه رنگين، زمين و آسمان را

واژگون مستانه می ‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، نه طاعت مي‌پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان سجده  صد نامه می ‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي

مجنون صحراگرد بي‌سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو

آواره و ديوانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي

تا كه می ‌ديدم  عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري می ‌فروشد

گردش اين چرخ را وارونه بی ‌صبرانه می ‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم مشوش عارف و عامي

ز برق فتنه اين علم عالم‌سوز مردم‌كش ، به جز انديشه  عشق و  وفا ،

معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه مي‌كردم.

عجب صبري خدا دارد !

چرا من جاي او باشم ؟!

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشای  زشتكاريهای  اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشی  با جاهل و فرزانه مي‌كردم

عجب صبري خدا دارد !


عجب صبري خدا دارد !

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

داسـتــــــــــــــان زن بـــــــــــــاهــــــــوش

 

در منطقه ای حادثه ای رخ داده بود و نیروهای کمکی برای نجات افراد سریعا  با هلیکوپتر

عازم آن منطقه شدند .

هلیکوپتر به محل حادثه رسید و ریسمانی را برای نجات افراد به پایین انداخت ، 

در آن محل یک زن و تعدای مرد حضور داشتند که  به ریسمان هلیکوپتر چنگ زدند،

هلیکوپتربلند شد و کمی از منطقه دور شد که خلبان احساس کرد وزن هلیکوپتر سنگین است و

یکی از آنها باید فداکاری کند و برای نجات جان بقیه ریسمان را رها کند.

کمک خلبان موضوع را به آنها گفت ، همگی آنها به هم نگاه میکردند و به دنبال

فرد فداکاری بودند که خود را برای نجات جان بقیه رها کند

ناگهان زنی که در میان آنها بود شروع به سخن کرد و چنین گفت :

(( ما زنها تمام زندگیمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ایم .

از درد و رنج زایمان گرفته تا تربیت فرزندان و اداره کردن خانه و ....  بنابراین نگران نباشید ،

اینجا هم من فداکاری میکنم و برای نجات جان شما خودم را فدا میکنم....))

مردها که چشمانشان پر از اشک شده بود و از این همه فداکاری احساساتشان

به شدت تحریک شده بود ، همگی دستهایشان را از ریسمان رها کردند ، که برای زن دست بزنند که ......

و زن لـبـخـندی زد و به سلامت به مقصد رسید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

دلم میخواست : دنیا خانۀ مهر و محبت بود

دلم میخواست : مردم، در همه احوال با هم آشتی بودند.

طمع در مال یکدیگر نمیکردند

کمر بر قتل یکدیگر نمیبستند.

مرادِ خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند،

از این خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز میکردند،

چو کفتاران خون آشام ، چنگ و دندان تیز نمیکردند!

 

( فریدون مشیری )

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

 

شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزویش رو داشتی

 

اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص

 آبشار آب سفید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

ز کـــوی يـــــــــار می آ يد نــسيــــم بــــــاد نـــــــــــــوروزی

عید شما مبارک

از ايـــن بــــاد ار مــدد خـــواهـی چــــراغ دل بـــــرافــــروزی

  نــــوروز۱۳۸۸ مـبــــــــارک

 

نوروزتان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

آنگاه که ضربه های تيشه زندگی را بر ريشه آرزوهايت

 

 

 حس ميکنی  به خاطر بياور که؛

 

 

زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

می دونستی اشک از لبخند با ارزش تره ؟

چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی

 اما فقط واسه کسی اشک می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

 

ماهیچال

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهم شد

 نمیخواهم  بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و

 او یکریز و پی در پی , دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد

 بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

 عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

  بوسه

بوسه اسم است...چون عمومی است

بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدی

بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند

 بوسه ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست

بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند

بوسه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب میدهد

او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد

او میگوید نه و چیز بهتری به تومیدهد

او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

آدمي دو قلب دارد.

قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر.

قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد

همان كه گاهي مي شكند

گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد

گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه

و گاهي هم از دست مي رود...

با اين دل است كه عاشق مي شويم

با اين دل است كه دعا مي كنيم

با همين دل است كه نفرين مي كنيم

و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...


اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم.

اين قلب اما در سينه جا نمي شود

و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد

اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد

سياه و سنگ هم نمي شود

از دست هم نمي رود


زلال است و جاري

مثل رود و نسيم

و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند

بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد

اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند

وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد

وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...

اين قلب كار خودش را مي كند

نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت

نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي


و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند

به خاطر قلب ديگرشان

به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند

 

طبیبان جملگی مخلوق را رنجور میخواهند

 

تماتم مرده شویان راضیند از مرگ انسانها

 

بنازم مطربان راه که خلق مسرور میخواهند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 مادرهیچ گاه محبت هایت را فراموش نمی کنممادر


منتظرم تا دوباره روی چون ماهت را در آن دنیا ببینم


مادرم مادر مادرم

مادرم شب, همیشه شونه هاتو کم میارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

روزها ميگذرند
 
 عشق هاميميرند
 
 رنگها رنگ دگر ميگيرند
 
 و فقط خاطره هاست
 
كه چه تلخ و شيرين
 
 دست ناخورده به جاي مي مانند
 
 زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست...
 
خاطره ها
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

دعایم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

 سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند

 اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند

 گاهی از غم می شود ویران دلم

ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

بیگنـــــــــــــــــــــاه اما همیشه محـکــــوم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

 

 

TinyPic image

 

 

 

 

 دلا ياران سه قسم اند گر بدانی

 

 

 زبانی اند و نانی انـد و جـانی

 

 

  به نـانی نان بده از در برانـش

 

 

  تو نيـکی کن به ياران زبـانی

 

 

 وليـکن  

 

 

 يـار جـانی را نگهدار به پـايش جـان بده تا می توانی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

خدايا مگذار.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

مثل شقايق زندگی کن

مثل شقايق زندگی کن، کوتاه اما زيبا

 


مثل پرستو کوچ کن، فصلي اما هدفمند


مثل پروانه بمير، دردناک اما عاشق

 

مثل شقايق زندگي کن، کوتاه اما زيبا،

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

خداحافظی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image TinyPic image

اگر روزی دشمن پيدا كردی، بدان در رسيدن به هدفت

 

 

موفق بودی!

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic image اگر روزی تهديدت كردند، بدان در برابرت

 

 

ناتوانند!TinyPic image

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image TinyPic image

TinyPic image اگر روزی خيانت ديدی، بدان قيمتت بالاستTinyPic image

 

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

TinyPic image اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت

 

 

می خواهدTinyPic image

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

نوروز مبارک

سلامتی


سعادت


سيادت 


سرور


سروری


سبزی


سرزندگی


هفت سين سفره زندگيتان باشد 

 نوروز ۸۷ مبارک  

 

نوروز ۸۷ مبارک

دنيا را برايتان شاد شاد


و شادی را برايتان دنيا دنيا آرزومندم


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

معنی دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم یعنی چه؟009647504733075                       

009647504733075
« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای

 که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند دوستت دارم


« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد دوستت دارم

 
 «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی دوستت دارم


«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم دوستت دارم


«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست. دوستت دارم


 «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام دوستت دارم


«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام

اشکهایم می نگری دوستت دارم


 «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد دوستت دارم

 
«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار

عاشقی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

چرا خوبان در جوانی میمیرند؟

009647504733075

در تمام لحظات زندگی

هیچ کس تنهای ام را حس نکرد

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 
عشق مثل آب می مونه مي تونی توی دستات قايمش کنی
 
اما آخرش
 
دستاتو باز مي کنی می بينی نيست. قطره قطره چکه می کنه و بدون اينکه
 
بفهمی 
 
می بينی دستت پر از خاطره هاست
009647504733075 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  | 

 

خدايــــــــــا  اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده هاى

خــــوب بسيــــــــار اســــــــت

تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــى

مـــــارا خداي ديگر نيســت

دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد

 آبــــــــــى آســمان وخدا

آبى آسمان را ميبينم و ميدانم كه  نيست

خدارا نمى بينم و ميدانم كه هست
 

 

009647504733075

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ :خسرو ابراهيمى (خسرو موفرفرى)  |