|
زردم ولی به داغ دل لاله ها قسم , ز گهواره حسرت سرخی کشیده ام....
|
انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است.
عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا
باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت
بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.
انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد
غرور هدیه شیطان است و عشق هدیه خداوند
و ما هدیه شیطان را بهم می دهیم ولی
هدیه خداوند را از یکدیگر پنهان می کنیم
قلمت را بردار
بنويس از همه خوبيها
زندگی؛ عشق ؛ اميد
و هر آن چيز که بر روی زمين زيبا هست
گل مريم,گل رز
بنويس از دل يک عاشق بی تاب وصال
از تمنا بنويس
از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود
از غروبی بنويس
که چو ياقوت و شقايق سرخ است
بنويس از لبخند
از نگاهی بنويس
که پر از عشق به هر جای جهان می نگرد
قلمت را بردار
روی کاغذ بنويس
زندگی با همه تلخيها ؛ شيرين است
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول .. كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بيوجدان ،
جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
...
اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،
چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ،
نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه می كردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم يكي عريان و لرزان
ديگري پوشيده از صد جامه رنگين، زمين و آسمان را
واژگون مستانه می كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده
پاره پاره در كف زاهد نمايان سجده صد نامه می كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي
مجنون صحراگرد بيسامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو
آواره و ديوانه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي
تا كه می ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري می فروشد
گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم مشوش عارف و عامي
ز برق فتنه اين علم عالمسوز مردمكش ، به جز انديشه عشق و وفا ،
معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه ميكردم.
عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم ؟!
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشای زشتكاريهای اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
عجب صبري خدا دارد !
داسـتــــــــــــــان زن بـــــــــــــاهــــــــوش
در منطقه ای حادثه ای رخ داده بود و نیروهای کمکی برای نجات افراد سریعا با هلیکوپتر
عازم آن منطقه شدند .
هلیکوپتر به محل حادثه رسید و ریسمانی را برای نجات افراد به پایین انداخت ،
در آن محل یک زن و تعدای مرد حضور داشتند که به ریسمان هلیکوپتر چنگ زدند،
هلیکوپتربلند شد و کمی از منطقه دور شد که خلبان احساس کرد وزن هلیکوپتر سنگین است و
یکی از آنها باید فداکاری کند و برای نجات جان بقیه ریسمان را رها کند.
کمک خلبان موضوع را به آنها گفت ، همگی آنها به هم نگاه میکردند و به دنبال
فرد فداکاری بودند که خود را برای نجات جان بقیه رها کند
ناگهان زنی که در میان آنها بود شروع به سخن کرد و چنین گفت :
(( ما زنها تمام زندگیمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ایم .
از درد و رنج زایمان گرفته تا تربیت فرزندان و اداره کردن خانه و .... بنابراین نگران نباشید ،
اینجا هم من فداکاری میکنم و برای نجات جان شما خودم را فدا میکنم....))
مردها که چشمانشان پر از اشک شده بود و از این همه فداکاری احساساتشان
به شدت تحریک شده بود ، همگی دستهایشان را از ریسمان رها کردند ، که برای زن دست بزنند که ......
و زن لـبـخـندی زد و به سلامت به مقصد رسید.
دلم میخواست : دنیا خانۀ مهر و محبت بود
دلم میخواست : مردم، در همه احوال با هم آشتی بودند.
طمع در مال یکدیگر نمیکردند
کمر بر قتل یکدیگر نمیبستند.
مرادِ خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند،
از این خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز میکردند،
چو کفتاران خون آشام ، چنگ و دندان تیز نمیکردند!
( فریدون مشیری )
شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزویش رو داشتی
اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص


ز کـــوی يـــــــــار می آ يد نــسيــــم بــــــاد نـــــــــــــوروزی
![]()
از ايـــن بــــاد ار مــدد خـــواهـی چــــراغ دل بـــــرافــــروزی
نــــوروز۱۳۸۸ مـبــــــــارک


آنگاه که ضربه های تيشه زندگی را بر ريشه آرزوهايت
حس ميکنی به خاطر بياور که؛
زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است


می دونستی اشک از لبخند با ارزش تره ؟
چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی
اما فقط واسه کسی اشک می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهم شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و
او یکریز و پی در پی , دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد
بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

بوسه
اسم است...چون عمومی است
بوسه
فعل است...چون هم لازم است هم متعدی
بوسه
حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند
بوسه
ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست
بوسه
حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند













خداوند به سه طریق به دعاها جواب میدهد












او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد












او میگوید نه و چیز بهتری به تومیدهد












او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد












آدمي دو قلب دارد.
قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر.
قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد
همان كه گاهي مي شكند
گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد
گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه
و گاهي هم از دست مي رود...
با اين دل است كه عاشق مي شويم
با اين دل است كه دعا مي كنيم
با همين دل است كه نفرين مي كنيم
و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم...
اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم.
اين قلب اما در سينه جا نمي شود
و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد
اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد
سياه و سنگ هم نمي شود
از دست هم نمي رود
زلال است و جاري
مثل رود و نسيم
و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند
بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد
اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند
وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد
وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...
اين قلب كار خودش را مي كند
نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت
نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي
و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند
به خاطر قلب ديگرشان
به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند....

گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند
طبیبان جملگی مخلوق را رنجور میخواهند
تماتم مرده شویان راضیند از مرگ انسانها
بنازم مطربان راه که خلق مسرور میخواهند

هیچ گاه محبت هایت را فراموش نمی کنم
منتظرم تا دوباره روی چون ماهت را در آن دنیا ببینم
مادر 






کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند
سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است
کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند
اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب
کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند
گاهی از غم می شود ویران دلم
ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند


دلا ياران سه قسم اند گر بدانی 
زبانی اند و نانی انـد و جـانی 
به نـانی نان بده از در برانـش 
تو نيـکی کن به ياران زبـانی 
وليـکن
يـار جـانی را نگهدار به پـايش جـان بده تا می توانی 













مثل شقايق زندگی کن، کوتاه اما زيبا
مثل پرستو کوچ کن، فصلي اما هدفمند
مثل پروانه بمير، دردناک اما عاشق










اگر روزی دشمن پيدا كردی، بدان در رسيدن به هدفت
موفق بودی!



اگر روزی تهديدت كردند، بدان در برابرت
ناتوانند!










اگر روزی خيانت ديدی، بدان قيمتت بالاست



اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت
می خواهد



سلامتی 
سعادت
سيادت 
سرور
سروری 
سبزی
سرزندگی 
هفت سين سفره زندگيتان باشد


دنيا را برايتان شاد شاد

و شادی را برايتان دنيا دنيا آرزومندم

معنی
دوستت دارم
یعنی چه؟

« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای
که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند 
« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد 
«س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی 
«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم 
«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست. 
«د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام 
«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام
اشکهایم می نگری 
«ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد 
«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار
عاشقی 
چرا خوبان در جوانی میمیرند؟

در تمام لحظات زندگی
هیچ کس تنهای ام را حس نکرد
عشق مثل آب می مونه مي تونی توی دستات قايمش کنیاما آخرش دستاتو باز مي کنی می بينی نيست. قطره قطره چکه می کنه و بدون اينکه
خدايــــــــــا اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده هاى
خــــوب بسيــــــــار اســــــــت
تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــى
مـــــارا خداي ديگر نيســت 
دربيكران زندگي دوچيز افسـونـــم كــرد
آبــــــــــى آســمان وخدا
آبى آسمان را ميبينم و ميدانم كه نيست
خدارا نمى بينم و ميدانم كه هست
